جدید ترین مطالب



17

نزدیک دو هفته میگذره از آخرین پستی که گذاشتم و خب تو این مدت خیلی اتفاقات ناراحت کننده ای افتاد و خیلی درگیر بودم . امروز برای بار دوم رفتم بیمارستان امام رضا و بین مریضا چرخیدم ... از یکی از دخترا پرسیدم ببخشید شما هم پزشکی میخونین ؟ گفت من رزیدنت پوستم :دی گفت فکر کردی من پرستارم ؟ :)) بعد خودشم خندید .خیلی بد شد ولی بعدش گفتم که بهتون میخورد نهایتا 23 سالتون باشه ، فکر نمیکردم رزیدنت باشین :دی

روز به روز راجع به مسیری که برای ادامه ی زندگیم انتخاب کردم اطمینانم بیشتر میشه . احساس میکنم دقیقا همونجایی ام که براش ساخته شدم و این منو نسبت به آینده امیدوار میکنه .

چند وقتیه که قرصامو قطع کرده بودم و حالم بد شد . انگار برگشتم خونه ی اول . سه روزه دوباره شروع کردم . امیدوارم خیلی زود اوضاع برگرده به حالت سابق . Remedy میگه نه علتش این نیست ! میگه تو داشتی میخوندی و از وقتی که اکست برگشت اینطور شدی و خب دروغ چرا ؟ به نظرم راست میگه ! اون اولاش کلی ناز میکردم براش ، محلش نمیذاشتم :)) دوبار یه کاری کرد که اقرار کنم که دوسش دارم و حالا برام طاقچه بالا میذاره تا یه مدت دیگه اصلا بهش پی ام نمیدم . پسره ی از خود راضی :دی حرفای رها باید یادم بمونه . نمیذارم بهم نزدیک بشه دوباره . دیروز یه عکس فرستاد تو فانتوم . دیدنش در غالب شغل آینده ش برام خیلی خوشحال کننده بود . حس خوب رضایت رو تو چهره ش دیدم . کاشکی میشد ... 

تو این مدتی که پست نذاشتم قطعا خیلی چیزا بود که باید نوشته میشدن اما چون یادداشتشون نکردم حضور ذهن ندارم . فعلا همینا بسه ، اگه چیزی یادم اومد مینویسم.